گاهی وقتا دلت از یه چیزی میگیره و میخوای فقط بنویسی نمیدونی از کجا شروع کنی از کجای دلت از کجای دلتنگی از کجای سر در گمی ولی دلت میخواد فقط بنویسی نوشتن ادم رو اروم میکنه حس خوبی هست وقتی میخوای تخلیه بشی و وقتی میخوای یه صفحه مجازی همه دردهاتو غمهاتو با صبوری گوش کنه و تو فقط بنویسی و بگی و اون مثل یه دوست خوب فقط گوش بده اونقدر بنویسی و پاک کنی بنویسی و پاک کنی که حس کنی خالی شدی دیگه .این صفحه مجازی سنگ صبور خیلی از ماهاست قبول کنید مجازی اونقدرم بد نیست لااقل دوست خوبی برای تنهایی های ادمی میشه وقتی دلت گرفت و خواستی یکی باشه حرفاتو بهش بزنی میای سراغش . کاش بشه شادی هامونم براش بنویسیم از خوشی و دلخوشی ها هم براش بگیم گناه داره خوب
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
اون مرتیکه هم راست میگفت گذر پوست به دباغ خونه می افته
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
ایچرم جام شرابی یارادان ساغلیغینا
ایچرم سلده سارا داغدا چوبان ساغلیغینا
ایچرم مین گول ایچینده بیر تیکان ساغلیغینا
جوانی آیریلیق آخیردا قوجالدار بیلیرم
ایچرم بیر قوجا شکلینده جوان ساغلیغینا
برچسب:
نویسنده: نوید باقری
اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم
برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم
اجازه هست بگویم که دوستت دارم
و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم
اجازه هست که در سایه تو بنشینم
به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم
شمارش نفست را به گوش من بسپار
اجازه هست که موی تورا به هم بزنم
اجازه هست تورا سخت در بغل گیرم
رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم
اجازه هست صدایت کنم تورا عشقم
به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم
برچسب:
نویسنده: نوید باقری