خرید بک لینک
گاهی وقتا دلت از یه چیزی میگیره و میخوای فقط بنویسی نمیدونی از کجا شروع کنی از کجای دلت از کجای دلتنگی از کجای سر در گمی ولی دلت میخواد فقط بنویسی نوشتن ادم رو اروم میکنه حس خوبی هست وقتی میخوای تخلیه بشی و وقتی میخوای یه صفحه مجازی همه دردهاتو غمهاتو با صبوری گوش کنه و تو فقط بنویسی و بگی و اون مثل یه دوست خوب فقط گوش بده اونقدر بنویسی و پاک کنی بنویسی و پاک کنی که حس کنی خالی شدی دیگه .این صفحه مجازی سنگ صبور خیلی از ماهاست قبول کنید مجازی اونقدرم بد نیست لااقل دوست خوبی برای تنهایی های ادمی میشه وقتی دلت گرفت و خواستی یکی باشه حرفاتو بهش بزنی میای سراغش . کاش بشه شادی هامونم براش بنویسیم از خوشی و دلخوشی ها هم براش بگیم گناه داره خوب

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

خوشبختی یعنی در قلب کسی جا داری که تک تک ثانیه های نبودنت را با هیچ بودنی عوض نکنه خوشبختی یعنی به گذشته که نگاه میکنی ببینی چقدر امروزت بهتره و چیزی برای حسرت خوردن نیست خوشبختی یعنی دلت قرص باشه که هیچکس جاتو نمیگیره ، هیچکس خوشبختی یعنی داشتن کسی که وقتی غم داری همه کار و زندگیشو کنار بگذاره و هر جوریه حال دلت رو خوب کنه خوشبختی یعنی اونقدر عشق بدون قید و شرط بگیری که اصلا هیچ محبت دیگه ای به چشمت نیاد خوشبختی یعنی داشتن کسی که تحت هیچ شرائطی تنهات نذاره و بتونی مثل کوه بهش تکیه کنی و فارغ از غم دنیا و بدون ترس از دست دادنش روزهاتو بگذرونی آیا خوشبخت هستید؟!!!!

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آدمها بس ناجوانمردانه رنگ عوض میکنند... حرفهای عاشقانه بس ناجوانمردانه بوی فراق و جدایی میدهند... دیگر بوی عشق و وفا حس نمیشود و در عوض بوی خیانت همه جا حس میشه.... گویی فصل پائیز، فصل برگریزان عاطفه ها هم هست... گویی مهر پائیز، جایش را به سردی زمستان و یخبندان عاطفه ها داده به عبارتی فصل انجماد عاطفه هاست... دیگر از مدعیان عاشق نما گله ای نیست... وقتی قلبی یخی در میان سینه هاست... وقتی جمله های سرد جدایی و فراق ورد زبان شده و با کوچکترین مسئله ای جمله خدانگهدار برای همیشه به زبان میاد... وقتی خیلی راحت میتونی کسی رو که ادعای دوست داشتنشو داری، کنار بذاری و ازش بیخبر بمونی... وقتی هراس از دست دادن کسی که ادعای دوست داشتنش رو داری، نداری.... وقتی از مغزهای یخ زده فقط بخار کدورت برون میاد... دیگه از سردی هوا، چگونه گله کنم!!!!

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

برخی آدمها تو راخوب بلدند. مثلا میدانند کدام آجر نصفه ی دیوار دلت را بیرون بکشند تا دیوارت یکدفعه بریزد... رنجاندن کسی که دوستش داری چند ثانیه طول میکشد ولی جبرانش شاید سالها .... فرقی نمیکند کنار دریا باشی، یا وسط مهمانی و یا هر جای دیگر، باید یکی باشد که بدون غرور دوستت بدارد، انقدر زیاد که نتواند لحظه ای بدون تو زندگی کند و به عبارتی وقتی نیستی دنیایش ویران شود و حتی نتواند زندگی روزمره اش را مثل هر روز زندگی کند.... آنقدر تو را بلد باشد که بدون توضیح بفهمد چرا حال دلت خوب نیست و هر طور شده حال دلت رو خوب کنه ولی امان از وقتهایی که جواب همه نگرانیهات و دلتنگیهات بشه یه جمله :(باور میکنی بکن، نمیکنی نکن، حوصله ندارم توضیح بدم) قصدم نشستن بود ، اما کنارت، نه چشم انتظارت... قصدم ماندن بود، اما همیشگی، نه گاه گاه و از روی بی حوصلگی... قصدم زندگی با عشق بود، اما از ته دل، جوری که نگفته هم حس بشه، نه فقط زبانی و از روی عادت... کاش جمله :( دوستت دارم) هزینه داشت و اینقدر دم دستی و مفت نبود... مطمئنم روزی حسرت یک عشق واقعی رو خواهی خورد، و درست زمانی که فکر میکنی فراموشم کردی... ناگهان آهنگی پخش میشه... کسی مثل من میخنده.... عطری رو استشمام میکنی که بوی منو میده... و همه فراموشی ات هدر میرود.... کاش دوست داشتن حرمت داشت و وقتی به زبون میاوردیمش که ..... فقط کاش نذاریم دیر بشه، چون وقتی

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

شده تا حالا به خودت بگی چرا تموم نمیشه و این خاطرات لعنتی چرا نمیرن دور بشن؟ برن و اونقدر دور بشن که هر کی ازم پرسید یادته نگم چی رو فقط چشام پر اشک بشن و تو دلم یه اهی بکشم و بگم نه یادم نیست هیچی یادم نیست تا حالا شده یهو یادش بیفتی و ندونی باید گریه کنی یا بخندی؟ یهو بری تو عالم خودتو نشنوی صدای ادمای اطرافتو ؟ بعد که از فکرش اومدی بیرون ببینی ای دل غافل چند ثانیه از عمرت گذشته و دیگه برنمیگرده .نه ثانیه ها.نه اونی که همه هستی تو بود و هنوزم هست ولی دیگه با تو نیست .نیست که نیست تا حالا شده به خودت بگی من که همه رو میخندونم چرا اینهمه غم دارم چرا یکی نیست منو بخندونه از همون خنده های ته دلی که یه روز باهاش داشتم و الان ته دلم فقط غمه از اون تا حالا شده تو تنهایی هات غرق بشی و ندونی راه نجاتت چیه تا حالا شده بیای جلو آیینه و بشماری بعد رفتنش چند تا تار موی سفید اضافه شده به موهات صورتت چرا چروک شده چشات چرا غم دار شدن این اشک چقدر چشای ادمو قشنگ میکنه وقتی برای عشق تو چشات جمع میشن یه شب سرد زمستونی با نم نم بارون من و کاغذ و قلم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

بعضی دلخوشی ها شاید خیلی احمقانه یا کودکانه باشه ولی باعث دلگرمی یا امید میشن ولی وقتی یه نفر که برات خیلی مهمه حتی ساعت انلاین بودنش رو ازت قایم میکنه وای به حال دل بی صاحب که همه دلخوشیش اخرین بازدید طرفش بود ولی الان فقط میتونه پیامهای قدیمی رو بخونه و ندونه طرف کی انلاین بوده به قول یه بامعرفت که میفرمود وقتی رابطه ات سرد شد بدون از یه جای دیگه داره گرم میشه

اون مرتیکه هم راست میگفت گذر پوست به دباغ خونه می افته

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

باور آدمهای ساده را خراب نکنید... آنها با تو تا ته خط می آیند و چنانچه بی معرفتی ببینند قهر نمیکنند، می میرند مرگ پروانه را دیده ای، پروانه با یک تلنگر، تنها یک تلنگر (آرام میمیرد) جوری که تو حتی باورت نمیشود... با ناباوری نگاهش میکنی و متعجب از اینکه چگونه پروانه ای که اینگونه جلوی چشمت می رقصید و می چرخید، دیگر زنده نیست... قلب من همچون همان پروانه با تلنگر بی توجهی و بی معرفتی تو از کار افتاد... آری مرگ احساس ، پایان زندگیست... هیچوقت نمیبخشمت چون تو باور و احساس مرا کشتی... شاید دیگه نتونم کسی رو باور کنم، و باعث این بی اعتمادی و ناباوری تویی تویی تو....

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

گرچه عشق اهلی ایچر بادنی جان ساغلیغینا

ایچرم جام شرابی یارادان ساغلیغینا

ایچرم سلده سارا داغدا چوبان ساغلیغینا

ایچرم مین گول ایچینده بیر تیکان ساغلیغینا

جوانی آیریلیق آخیردا قوجالدار بیلیرم

ایچرم بیر قوجا شکلینده جوان ساغلیغینا

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم

برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم

اجازه هست بگویم که دوستت دارم

و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم

اجازه هست که در سایه تو بنشینم

به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم

شمارش نفست را به گوش من بسپار

اجازه هست که موی تورا به هم بزنم

اجازه هست تورا سخت در بغل گیرم

رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم

اجازه هست صدایت کنم تورا عشقم

به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی